معبد عشق
تولد بیست سالگیم...

 

 

(( میان چشم و دلم پیمانی متقابل بسته شده است

 

 و اکنون هر یکی به دیگری کمک می کند وقتی که چشمم سخت گرسنه

 

 و تشنه ی یک نگاه است یا دل عاشقم با آه هایش خود را خفه می کند

 

 آن وقت چشمم با عکس معشوقم مهمانی و سوری به پا می کند

 

 و دلم را به ضیافت عکس و نقش دعوت می کند .

 

 در وقت دیگر چشمم مهمان دل می شود و

 

 

از خیالات عاشقانه دل سهمی می برد

 

بنا براین یا با عکست یا با عشقم ,

 

در حالیکه تو خودت دوری پیش من حاضری

 

 و همچنان با منی زیرا تو نمی توانی از

 

 جایی که خیالات و افکار من می تواند

 

 به آنجا رود دورتر روی و من همیشه با آن ها هستم

 

 

 و آن ها همیشه با تو و پیش تو اند .

 

 یا اگر آن ها به خواب روند عکس تو که در برابر چشم من قرار دارد

 

 دل من را بیدار می کند تا دلم و چشمم هر دو محظوظ شوند ))

 

** غزل ها : ویلیام شکسپیر

 

 

امروز قدم در دنیای ناشناخته بیست سالگیم می گذارم

 

با یادی از گذشته ها تنها در میان همان مهمان همیشگی ....

 

اشک چشمانم و جایگاهی که خالیست در حسرت نبودن... 

 

 

*** سوسن نویسنده وبلاگ آرامش از بهترین دوستانم

 

 امروز تولد او هم هست

 

دوست عزیزم تولدت مبارک

 

 

کاش معجزه ی رنگین کان امروز برای من بود...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٦/۱٠ - فرشته ( غريبه )
با من بمان در ظلمت شب...

 

 

با من بمان که ظلمت شب از راه می رسد....

 

وقتی که هیچ یاوری نیست و آسایش گریخته است

 

خدایا !

 

ای یاور بی کسان با من بمان !

 

در هر لحظه به حضور تو نیازمندم...

 

چه چیزی جز لطف تو می تواند ترس ها را در هم شکند ؟

 

چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد ؟

 

در روزهای ابری و آفتابی با من بمان......

 

از هیچ دشمنی نمی هراسم ...

 

چرا که تو در کنار منی  و پشت من و می دانم که در انتها

 

ایمان به تو نجات بخش من خواهد بود

 

خدای نورم از درگاه امیدبخشت ناامیدم مگردان

 

هنگامی که بر فرشته ی وحی فرمان دادی تا

 

 

کلامت را آرامش بخش وجودم کند...

 

آمین...

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٥/۱۱ - فرشته ( غريبه )
برای آنکس که به گمانم می داند چه می گویم

بهار آرزوهایم چرا اینگونه غمگینی؟             

 تو از باده گساری ها مگر بی پرده می بینی؟

 نگاه عاشق من را میان آن همه مستی              

میان ساقی و می ها چه بی پروا تو می بینی

 من و ساقی می و مستی                                       

 تو و دریا شب و هستی 

تو از بحر عمیق دل ربودن ها                       

 من از صحرای سوزان سپردن ها 

تو فریاد سکوت عاشقی تنها                        

 صبوحی دل فروشی را تو می بینی 

تو از نور و قمر, مهتاب                            

 من از مرداب و تنهایی 

تو از چشمان بیمار و دل بیتاب و رنجورم               

غم نابودی من را چه آسان وار می بینی 

بهار آرزوهایم چرا اینگونه غمگینی؟              

 تو آن مهتاب نقره آفام دلا آشفته می بینی 

دیار عاشقان با تو چه آسان زود می خندد          

 غما همراه تنهایی چه آسان رخت می بندد

 تو از دریای احساسی , من آن ماهی تنها یار      

 تو از دریاچه هستی...دل آبی و شاهانه زآغوشم تو می بینی 

لبان زرد و لعل افشان چشمانی غرق در ابهام   

  سکوتی همره خوبان عزیزا رشک می بینی!

تو از خلد برین هستی                                    

من از آتش شب و ابلیس

 تو از نور سپید سجده و الله                            

مرا با عشق می بینی

 تو ایمان منی آری                                       

  همان ایمان رستاخیز

 همان ایمان به شب های فرحناکه                   

  غریبی عشق ورزی شب نوازی 

بهار آرزوهایم چرا اینگونه غمگینی؟        

 سراغ همرهی بی باک

  مرا از پشت دریا ها ستایش وار می بینی.... 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٧/٢/۱٠ - فرشته ( غريبه )
رنگین کمان بهاری من...

نمی دانم شاید باز سلام...

از همان سلام هایی که هرروز صبح غنچه سفید باغچه دلم نثار چشمک

آسمانی تو کرد نمی گویم برایت می نویسم می دانی چرا؟ چون اگر به نام تو

بنویسم نه سپیدی برگ کاغذ و نه سیاهی قلم مجالی برای بودن پیدا می کنند.

نمی گویم چشمانم برای تو بارانی است چرا که تو خود دلیل ریزش بارانی

وقتی شکوه نامت را به آسمان می گویم ! قطره های چشمان من در آغوش

قطره های آسمانی تو میهمان سردی خاک می گردند.شاید چشمت را نتوانم اما

عشق واژه ای که حتی نگاریدنش ساعت ها جنون و آوارگی را برایم به

همراه داشت به دلم آموخت که عشق روح را می طلبد و روح را تعالی می

بخشد وبا عظمت روح تعالی می یابد آری با روحت پیوند می زنم و پیچکی

می سازم از جنس تعلق به یاد خاطراتی میان میان جدولی پر از واژه های

نامفهوم تو واژه زندگی من شدی تو ور شدی و من سایه ... تمنای ماهی دریا

زمانی که آغوش دریای زمانه بر ساحل می کوبد همان تمنای من اس زمانی

که شب ها با شعله شمع سادگیم  دل پروانه ای عاشقم رامی سوزانم آری من

غرق تمنای توام  !!شنیدی می گویند غروب جایی است که آسمان زمین را

می بوسد؟من نمی گویم آسمان می گویم زمین آسمان را می سوزد.الهی...تجلی

لحظه ی آتشین خاک و آسمان ...انگار زمان می اییستد من نمی دانم چرا این

بار به دلیل بی دلیلی می نویسم شاید برای لحظه دل سپردن ...قافیه لغاتم را

از میان همان واژگان می گزینم که روزی و لحظه ای به جرم داشتنشان

محکوم به جنون شدم . دلم خوش بود که تقدیرم به دست تو گره خورده...در

یک شب زمستانی میان قطره های زندگی بخشت و حال که جوهر قلمم آغشته

به همان قطره های ناب بودنت و همان حس ناب بی کرانی می نگارم و به

یاد زمانی که حتی قطره های اشکانم...همان سرود لبخندم همان زلالی نگاهم

و حال که سکوت مرگ مهمان منزلگه قبرستان دلم همانند پرنده ای بی قفس

با با بال هایی آغشته به خون ..می نگارم و مژه های خیس از قطره های

باران عشقت با هر بار فرو بستن قاب عکسی از لحظه های ستاره ای آسمانی

را برایم تداعی می کند..این بار برای خودم از دلم می نویسم از دل پیشکش

شده ام میان رزهایی به سپیدی عاشقی یک روز یک زمان یک لحظه تمامی

فرشتگان دنیا بدرقه نشانش کردند می روم تا همان حسرت همیشگی تبسم

شقایق ها مهمان تاج نرگس نشانی که حال نرگس های آن پرپرشده ی شعله ی

شمع نوشته هایم را میزبانی می کنند و بوسه بر همان خاطرات شیدایی

آرام..حال دیگر سکوت رخوت انگیز کلامم میهمان دلم می شوند همان کلامی

که روزی لحظه ای عاشقانه ترین سمفونی های دنیا را برایت شکرانه می

نواخت و حال گلهای قندیل بسته ی  تباهی سمفونی سکوتم را می نوازند..

نمی دانم چرا حسرت رسیدن آسمان به دریا دوباره برایم معنا شده و من

دوباره همانحسرت ماهی پرتمنای توام... همیشه به خورشیدرنگ لیلی و به

ماه رنگ مجنون داده اند اما این بار خورشید مجنون است و ماه لیلی آری..

تو این بار نیز سنت شکنی کردی و خورشید شدی تا ماه وجود من نورانی

شدنش را از التهاب شعله های نورانی تو گدایی کند..می دانی عاشقانه ترین

لحظه ام کدام است؟ همان لحظه ای که بسان پرنده ای جامانده از سپیدی

روزمیان سرمای زمستان بی کسی در انتظار مهربانه ترین نگاه عاشقی

آرمیده است برای من نیز عاشقانه ترین لحظه همان لحظه انتظار تهی شدن

از خالی و لبریز شدن از جام و می و مستی و دیوانگی سپردن..در هوای

شرجی چشمانت که حاضرم دنیایم را نثارت کنم تا محض دل پاره شده ام

مروارید صدف های فرشته گونش تقدیم دنیای بی کران فریفته نکنی...و گل

های شمعدانی پشت  پنجره که انگار امشب نیز آن ها هوای باران دارند نیز

تصدیق همان دیوانگی های همیشگیند.. بگذار پری های آسمانی این بار هم

از لبخند اناریت عکس یادگاری برای سردر نمایشگاه لبخند آسمانی

بگیرند...امشب یک دسته پرستوی مهاجر برایت فرستادم تا آوای دل ساده ام

را میان شب های سرد زمستان با میهمانی نور خورشیدی تو برای آسمان

حکاکی کنند..من باز همان دخترک سوته دلم که هرشب از آن طرف رسیدن

ها برایت ستاره می شمارد تا نکند روزی و لحظه ای غباروغم دل ارغوانی

رنگت را با خط سیاه آزرده کند همراه با همان نرگسهایی از جنس مستی

چشمانم    

  گلم..دلم.. ندارمت به روم نیار که باختمت...به جون عاشقم قسم دست      

خداسپردمت  

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱۱/٢٥ - فرشته ( غريبه )
تولدت مبارک ...

                         

سلام

نمی دانم چگونه امروز را تداعی کنم ... نمی دانم ... نمی دانم چرا سیزدهمین

روز از از اولین ماه زمستان خدا برایم جاودانه است نمی دانم شاید این روز رمز

تولد بهاری توست .... سلام متولد بهترین روز خدایم .آری امروز دوباره خداوند

چشمه ای از مهربانی نامتنهایش را نشانم داد.آری امروز او تو را اینجا میان همه

مهربانی ها سردمدار و پرچمدار مهربانی ها کرد امروز تمام فرشتگان عالم

برایت سرود تولد سر دادند و به حرمت امروز تمام پری های سرنوشت از

چشمانت عکس یادگاری گرفتند تا سر در وروردی این دنیا همراه با یک تاج نرگس

نشان و فرشی از یاس های ارغوانی برای بوسیدن قدوم آسمانیت شعر خوش آمد

سر دهند ... آری متولد بهترین روز خدایم امروز برای تو بود امروز به یمن

حضور تو بود ... امروز تمامی رهگذران تمامی کهکشان ها و تمامی ققنوس ها

تمامی سادگی ها و تمامی عقربه های ساعت برای آمدنت ایستادند ... من امروز

به نیت گام نهادن تو به بیست و چندمین بهار زندگی،بیست و چند بار خدای شاپرک

ها را سجده می کنم .. بیست و ... معبد عشق می خوانم بیست و ... یاس

ارغوانی می چینم .. بیست و چند بار اشک زلال انتظار می ریزم و بیست و چند

هزار بار و بیست و چند هزار سال پیش خدای کهکشان ها برایت دعا می کنم ...

و بیست و چندبار میان معبدی از جنس دلداگی برایت می نویسم :

 بیست و چند هزار بار آن عددی که فقط من می دانم و تو تولدت مبارک ...تولدت

مبارک ...  امروز تو باز دوباره سنت شکنی کردی و بهار را چندین روز زودتر

میهمان دل و دیده مان کردی امروز دوباره از میان برف آسمان نیلوفر ارغوانی

دلم پیچکی ساخت و تا انتهای آسمان شکفتن ها بالا رفت تا به خورشید چشمانت

خوش آمد بگوید ... و باز من دوباره باید به تمامی گل های بهاری مدرک شمانت

را ارائه کنم تا شاید از میان جلسه محاکمه ای که برای جرم بهاری تو تشکیل داده

اند حکم برائت بگیرم !!!!شاید سهراب به غلط پنداشت تا شقایق هست زندگی باید

کرد وقتی حتی حضورشقایق مدیون حضور توست ... امروز باز دوباره

شمعدانی پنجره ام هوایت را کرده بود گفتمش امروز می آیی گفتمش امروز روز

توست و خدا به مبارکی این روز تمام آرزوهای دل های هجران دیده را براورده

می کند ..گفتمش امروز اقیانوس آبی بی کران باز تمنای پذیرش ماهی دلداده اش

را دارد...گفتمش باز موج های دریا لبخندت را پیش نوازی می کنند و تمامی

مروارید های پنهان شده از خجالت چشمانت درون صدف های سوته دل کنار

ساحل ریسمانی از عشق خواهند شد تا گلاویز گردنم شوند و باز دوباره با دیدن

ستاره کهکشان روشنایی از خجالت شرم زده شوند... امسال بر سر پنج شنبه منت

گذاشتی تا با افتخارغرور داشتن تورا به دیگران روزهای هفته نشان دهد تا باز

اشکی ریخته شود ..امروز دوباره تمامی رز های سپید دنیا ایستادند تا شاید زمانی

و لحظه ای نوبت به یکی از آن ها برسد تا شاید منتی بگذارم و شاخه ای از میان

هزاران شاخه گل منتظر تقدیم حضورت کنم و باز دوباره بقیه را چشم

انتظار...من امروز تمام شکوفه های آسمانی را به جرم روییدن از تو ب زندان

تباهی می کشانم ...آری تلالو نور دلم ... دوباره این دل دیوانه دلتنگ توست و

باز دوباره سودای حرمت چشمانت را دارد .. اگر دلم برایت کوچم است اما

چراغ دیده ام به راهت می ماند و لحظه یکی شدن را ثانیه ثانیه با همان چراغ و با

همان عشق می شمارد ... و باز شانه های تو چتری برایمان خواهد شد ... تو

برای نورانی بودن نام من این جایی تا من برایت دیوانه شوم با همان حلقه های

آسمانی همان دل سپردن ها و همان لحظه های شکفتن

                                   برای نیلوفری شب ....

                                   فقط من می دانم و تو

                            مهربانم بیست و چند بار به توان .....

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/۱٠/۱۳ - فرشته ( غريبه )
برای ... (( از گوشه و کنار قلب ها و تنها ترین تنها ... ))

 

همیشه می گویند دود دلیل آتش است و نور علامت خورشید

 

و حال می گویم مهربانی دلیل توست ...

 

امروز دختر بچه ای برایم یک دلیل شد !

 

تنها یک قطره اشک شاید برای یک عروسک من امروز شاید دوباره از آن دوباره ها

شدم ...آن قطره اشک دلیل عروسک بود و آن عروسک

شاید دلیل آن قطره اشک و آن دختر شاید ...

 

خیلی فلسفی شد و شاید هم شبیه سفسطه !!

 

اما تو یک دلیل برای معبد من

 

کاش مرزها در میان نبود و کاش به جرم ...

 آری به جرم همدلی مجازتمان نمی کردند

سنگفرش خیابان بغل ترک برداشته شاید دیشب بارانی باریده است !!!

 

چرا به جغد لقب شومی داده ایم ؟؟ چرا ؟ چون شب می خواند ؟؟

 

چرا ؟ چون تنها میزبان خرابه های بی کسی است؟؟

 

مگر ما شب نمی خوانیم ؟ آری برای دلمان می خوانیم در مطلق سیاه شب ...

 

مگر ما خودمان تنها میزبان خرابه های مسکوت دلمان نیستیم ؟؟

 

به راستی من ... تو و ... شوم هستیم ؟

 

نمی دانم ... نمی دانم ... برای تو ... آری تو که تنهایم نگذاشتی میان خرابه ی دلم

و برای تو

که می خوانم در بیکران بی کسی ...

 

تنها شاید بتوان گفت : .....

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٩/۸ - فرشته ( غريبه )
دوستت دارم به اندازه خودم...

دوستت دارم به اندازه سيب سرخ عاشقي

درياي بي كران من .... سرپناه عاشقي براي ماهي عاشق دريا

 سنگي گران بر دوش دارم ... با همه شفقت و مهربا نيت

 اگر مي خواهي به كارگاه سنگ تراشي عشقم قدم بگذار ....

 آسمان بي انتها نازنين مرا ديده اي؟

 چه زيباست .... هيچ كس آگاه نيست كه او اين چنين زيباست

 مهتاب نقره اي شب .... ناقوس صداي كبوتران عاشقي را همراه باش

 دوستت دارم به اندازه زيباترين كودك شير خواره

 كلمات تو پربار تر از تو .... مهربان تر از مادر ....

 مي بارد نم نم بر روي گونه هايم آسمان عشق ....

 قطره هايي ناب از جنس لحظات ناب براي اقيانوسي از جنس وفا ....

 زمين مغرور ... زميني كه حتي زندگي هيچ گاه نتوانست خوشه اي زرين

 ميهمان شب هاي آن كند ....

 اميد بخش شن هاي ساحل .... بوسيدن قدومت را ياس هاي سپيد باغچه 

 دلم از بر كرده اند ...

چقدر بي شباهتم به تو من اي شراره افكن بر اركيده هاي بنفش شوريدگي ام ....

 زندگي مي خواهي به من دهي حس ناب حضورش را در برابر حضورم ؟

 چشمانش را در برابر دم و بازدمم ؟

 جاودانگيش را در برابر شوريدگيم ؟

 تو چه تاباني جاوداني ترين خورشيد كهكشان مهرباني !!

 سازهاي آسمان عشق كوك شدند براي سرود تولد تو ....

 من تو را مي سرايم و نسيم صبحگاهي شاپرك ها را ميهمان خواب چشمان

   مستت خواهند نمود ....

طاقت ديدنت را خواهم داشت ؟؟؟؟؟؟

 دوستت دارم براي اله ي پاكي عشق ... براي خدا

 دوستت دارم به اندازه عشق نوح به موطن آسمانيش

 دوستت دارم به اندازه چشمان مادر در انتظار شكفتن مهربانيش

 دوستت ندارم به اندازه مجنون ....

 دوستت ندارم به اندازه فرهاد

 دوستت دارم تنها به اندازه خودم ....

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٧/٢٥ - فرشته ( غريبه )
بهترين طلوع آسماني

دوباره صداي آب ، دوباره درخشش ستاره ها

دوباره طنين عاشقي ، دوباره تولد ماه .... گشودن چشم هايي از جنس باران با طنيني از

 جنس طوفان عاشقي ....

شبي كه ديگر زير گوش خويش شنيدم نفس تو را ، قلب تو را

 شبي كه لمس كردم وجود خدا را....

 عاشق ترين سحر دنيا .... نقره آب ترين مهتاب شب ...

 به باور بودن رسانيديم

 آه ..... چه مشتاقم همچنان كه طنين عاشقت را با نفس هايي از جنس دريا تا آستانه ي

 رفتن ميان آسمان مهمان كنم ....

 سبكبالم ، من سبكبالم زير باراين سر پربار كه جسم من ماننده است ... بدان جاي كه

 قوانيني ديگر حكومت مي كنند .... آري نازنين قوانيني از جنس عشق . قوانيني كه بعد

مادي آن را تو تفسير كردي ....

غوطه ورم ميان خواب ريشه هاي پر از عمق ... دور از من در بر من خون حيات من !

 خورشيد را اجازه طلوع دادي سلطان هميشگي نور ...

 امشب ، امشب تو شاپرك ها را ميهمان ميهماني خدا كردي .........

 نازنينم  زيباترين شب را فرا رساندي امشب ... عقربه هاي ساعت به احترام طنين

 حضورت ايستادند تا نظاره گرشكوه عاشقي بمانند !

 زيباترين سخني كه مي خواهم با تو بگويم هنوز بر زبانم جاري نشده است !

 امشب بهترين طلوع آسماني ... بهترين سپيده دم عاشقي ....

 نازنين .....

 شب را دوست دارم ... آسمان را دوست دارم .... دريا را دوست دارم

به درخشش پنهان ستاره ها ماني ... تو را لمس مي كنم

 سجده بر الهه ي عشق خواهم زد براي جنون آواره گيم ...

 يك هاله ي مقدّس درخشان ميان خورشيد و ماه .... چشمان آسماني تو

 بهترين طلوع آسمان ... بهترين سحر عمرم همراه طنين يك عشق

 تو را دوست دارم ... به اندازه ي به اندازه ي  خودت

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٧/٦ - فرشته ( غريبه )
تو را دوست می دارم ( برای ۲۵ شهريور )

تو را به جاي همه مرداني كه نشناخته ام دوست مي دارم

تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم

براي خاطر عطر گستره ي بيكران و براي خاطر عطر نان گرم

 براي خاطر برفي كه آب مي شود ، براي خاطر نخستين گل

 براي خاطر جانوران پاكي كه آدمي نمي راندشان

 تو را به خاطر دوست داشتن دوست مي دارم

 تو را به جاي همه مرداني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم

 جز تو ، كه مرا منعكس تواند كرد ؟ من خود ، خويشتن را بس اندك مي بينم .

 بي تو جز گستره يي بي كرانه نمي بينم 

ميان گذشته و امروز.

 از جدار آينه ي خويش گذشتن نتوانستم

 مي بايست تا زنده گي را لغت به لغت فرا گيرم 

راست را از آن گونه كه لغت به لغت از يا د ش مي برند .

تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانه گيت كه از آن من نيست

 تو را براي خاطر سلامت

 به رغم همه آن چيزها كه به جز وهمي نيست دوست مي دارم

 براي خاطر اين قلب جاوداني كه بازش نمي دارم

 تو مي پنداري كه شكي ، حال آن كه به جز دليلي نیست

 تو همان آفتاب بزرگي كه در سر من بالا مي آورد

بدان هنگام كه از خويشتن در اطمينانم .

              

               

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٦/٢٥ - فرشته ( غريبه )
برای تولدم ...

                   

ساعت :       56 : 23                              شنبه  10 / 6 / ....

يك تولد شوم و به ياد ماندني .... غريبه متولد شد

 آري نازنين امروز تولد غريبه بود .... چند دقيقه بيش به پايان روز تولدم باقي نمانده

 است هيچ نگاه مهرباني .... هيچ سروش عشقي ....

تولدم را ميان درد و نبودن ميان آتش عشق و ميان شمع هايي كه هرگز روشن نشدند..

 همه جا خاطر تو پيچيده است .... دل من ... دل من مثل اون پرنده شكسته بال ....

 دل من بعد تو بي لونه شده ....

 دلم داره مي باره ... آسمان ببار .... سيل وار ببار كه دلم امشب از كوير خشكيده صحرا

 مشتاق تر باريدن است .... ببار .. سيل ببار

 شب هاي بي تو نازنين براي من غبتي است فراتر از غربت نجيب چشما نت

 طلوع خورشيد معناي حقيقي پلك زدن چشما نت و غروب خورشيد آسمان با خواب شيرين

 شبانگاهي چشمانت .... خورشيد هميشه درخشان كهكشان دلم ...

 نگو كه رفتن تو سهم غريبه ي تنهاي معبد عشق است ... نگو... خداااااا

 آري تولد .... شوم ترين روز خدا امروز بود متولد بهترين روز خدايم

 دوري از تو بسان يك فاجعه است .. وقتي كه گريم مي گيره دلم مي گه مباركه

 قدر اشكات و بدون هنوز چشما ت بي كلكه ....

وقتي كه گريم مي گيره يك آسمون بارونيم ...

 غريبه ي عشق ميان معبدي از جنس عشق همره شمع هايي به نام اميد به نام تولد 

 اب خواهد شد ... ميان غربتي از جنس سنگ نازنينم

 جاده هاي مهرباني ميان چشمان تو پلي خواهند زد ميان بهشت جاويدان الله...

 ستاره هاي آسمان چراغ شب هاي دلند .....  سكوت شب هاي كوير محرم اسرار منند

 شبهاي بي تو نازنين براي من يك غربته .... هستي من بدون تو مثل هميشه حسرته

 خنده چشمات نازنين طعنه به مهتاب مي زنه .... نجابت سادگات آبرومو خوب مي بره

 حالا مي دونم رسيدن محاله ... تولد .... مرگ

 يك عاشق تو دريا مي ميره .... جشن تولد مرگشو....

 نازنين كاش مي دانستي بي تو ..... بي تو .... ميان شمع هاي تولدي هميشه خاموش ...

 ميان گريه هاي غمگينا نه ام مي خندم... نمي دونستي مي ميرم برات

 در اين غمگين نگاه سرد ، تو از شهرم سفر كردي

 اگر مي ري تك و تنها از اينجا توي يك شهر دور .... سفرت بخير نازنين

 شيار گونه هايم را اشك هايي از جنس ياس هاي باغ دلت نوازش مي كنند

 عقربه ساعت عشق نبضش ميان دست هاي مهربان تو مي چرخد ...

 آه ه ه ه ه ه ه ... اي همه وجود من ...

 من از تو جدا ماندم ولي اي كاش مي مردم

 نمي خوام بياي    نمي خوام ميون تاريكي ابدي غريبه حروم بشي

 جاودانه بمان ... هميشه جاودانه بمان گرچه براي من ... غريبه ي نفرين شده نباش

 نازنينم اگرروزي به يادم آوردي ازمن از من ابليسي نسازي كه تو را غرباني بي رحمي

 هايش كرد .... خداي خوب من .... جاودانگي براي توست نازنين . خداي نور غريبه

تب عشقت توي چشمام   توي چشمام چشمه نور ...قسم به همه اركيده هاي دلم

 اگر روزي ننويسمت دل آبي خودكارم بهانه ات را مي گيرد.... تو اي ساغر هستي

 آخرين بار     آخرين لحظه      سر به پيچ ديدم جهان را

 باد ناليد و من گوش كردم         خش خش برگ هاي خزان را

 يادم آمد كه روزي در اين راه        نا شكيبا من را در پي خويش

 مي كشيدي مي كشيدي .... در سكوت ساحل مهتاب

 آري دقايقي به اتمام امروز باقي نامانده است .. امروز نيز بي تفاوت تر از ديروز گذشت

 غريبه متولد شد.....................................

 جشن تولد مرگم را برايت ... آري

 تنها هديه تولدم برايم هديه خود غريبه است براي خودش و آخرين جمله :

 

                   غريبه معبد عشق تولدت مبارك

              

                     

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink        ۱۳۸٦/٦/۱۱ - فرشته ( غريبه )
onLoad and onUnload Example